روزمرگی های یک ناشناس

 
091
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
 

اگه امتحانش نکرده باشی

نمیتونی بفهمی چه لذتی داره

نمی تونی آرامششو درک کنی!

اینکه تو بغلش باشی و چشماتو ببندی و بدون توجه به محیط اطرافت

صدای نفساشو گوش

حرف بزنه و تو به صدای مردونه اش گوش کنی

انقد آروم میشی که حاضر نیستی هیچی این حالت رو از بین ببره!حتی نمی خوای حرف بزنی!‌فقط چشماتو ببندی و تو بغلش باشی

یه آرامش مطلق!

 


 
 
090
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
 

دوشنبه بیست و پنجم اردی بهشت نود ویک :

 

میای خونمون؟مامانم اینا شمالن

بیام ؟؟

اوهوم

کسی نمیاد؟

نمیدونم... فک نکنم

 

....

دم در خونمون

نمیای بالا؟

نه... بذار بعدنا انقد میام خونتون که خسته شی بگی دیگه نیا! بذار به موقع اش!

.

.

.

 

یه همچین مرده عاشقی دارم!

دوس دارم وختی انقد میفهمه...


 
 
089
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

امروز

سی ام اردی بهشت نود و یک

یه احساس غیر قابل توصیف

 

 

.

.

.

 


 
 
088
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

سره کلاس تحلیل نشستم

پروزه هام دست دوستامه گوشیاشون خاموشه

امتحان بلد نیستم

میشه زودتر ساعت2 شه؟

 

اه

چه روزه عنی


 
 
087
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

اینجا اومدنم حس میخواد!

این مدت انقد قهر و آشتی کردیم

انقد حرص خوردم

انقدر دعوا

عاشقی

بوسه

همه چی بود اما حس نوشتنش نبود...

حتی حس خوندن هم نبود!

...

فردا امتحان دارم!!

به اون مرحله از خوندن رسیدم که هر چی می خونم می خوره تو دیواره مغزم بر میگرده!!!! :دی

 

 

+ میم گفته اتفاقای روزایی که باهمیم رو دقیق بنویسم! اما نه اینجا نه تو وب نه تو نت! یه فیل زیپ شده ی پسوورد دار!

از روزی که گفته کلن سمت دکمه ی کیبرد هم نرفتم!!!

++ مامانم اینا فردا میرن شمال! کاش میشد بگم بیاد خونمون


 
 
086
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

چه اردی بهشت دل انگیزی!

تو هستی

عشق هست

زندگی هست!‌

 

19 اردی بهشت

 

.

.

.

 

+ رادیو هم به مناسبتای خاص چیزای خوبی میگه!

++‌میم نوشت : گفتم مدلش مدله جیغ جیغای گوینده های رادیوئه!!


 
 
085
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

یه دختر عاشق

نه

کلن یه زن عاشق

چه کاری از دستش بر میاد وقتی ببینه مردش خیانت میکنه؟

تا تعریف خیانت چی باشه

خیانت ؟

نه... خیانت نیس

نمی دونم اسمش چیه

من پاک نبودم

نیستم!

اما نمی تونم... شاید حسودم

اما اینکه کاور پیج یکی از دخترایی رو که میدونه من روش حساسم و حتی تو فبش نیس و میدونه!

اینکه منتظر بهانه بود واسه عوض کردنه پسه فبش

اینکه اون مسیج های تو فبش با اون دخترا

اینکه آماره ج....ن.........ده های فب و میگیره

اینکه اتاتوس میذاره " باز فب عکس هرچی در و دافه رو میذاره این بغل میگه ممکنه بشناسم، ده لامصب اگه من این همه در و داف میشناختم که صب تا شب فب نبودم"

اینکه واسه دیدن گوشیش اون همه امتناع میکنه و آخرش بهش بر می خوره

وقتی اون همه اسم دختر تو گوشیشه

وقتی....

دلم میگیره

هر چقد هم بگم اهل این حرفا نی

اما ....

 

دعواها زیاده

اعصاب خوردیا زیاده

اما تا میگه عزیزم دلم واسش میره

 


 
 
084
نویسنده : Miss Anonymous - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

میگه لجباز و خودخواهم

چرا نمیبینه.....


 
 
← صفحه بعد